العلامة المجلسي
212
حياة القلوب ( فارسي )
كندن اگر خدا راضى است به كندن بلائي به من نمىرسد واگر راضى نيست اثر عقوبتي ظاهر مىشود به حال خود مىگذاريم ، پس بر كعبه بالا رفت ويك سنگ را حركت داد ناگاه ماري بيرون آمد وحمله آورد بر ايشان وآفتاب منكسف شد ، وچون اين حال را مشاهده نمودند گريستند وبه درگاه حق تعالى تضرع كردند وگفتند : خداوندا ! ما نمىخواهيم مگر اصلاح كعبه را وغرض ما فساد نيست ؛ پس مار از ايشان غايب شد وكعبه را خراب كردند تا آنكه پى أصل كعبه كه حضرت إبراهيم عليه السّلام گذاشته بود پيدا شد وچون خواستند پى را بكنند وخانه را بزرگ كنند زلزلهاى عظيم وظلمتى ظاهر شد ، وبناى إبراهيم عليه السّلام در طول سى ذراع ودر عرض بيست وچهار « 1 » ذراع ودر ارتفاع نه ذراع بود ، پس قريش گفتند : طول وعرض را به حال خود مىگذاريم وارتفاع را زياد مىكنيم ، وچون بنا كردند وبه موضع حجر الأسود رسيدند نزاع كردند قريش در گذاشتن حجر وهر قبيله مىگفتند كه : ما سزاوارتريم به گذاشتن أو . چون مشاجرهء ايشان در اين باب به طول انجاميد راضى شدند به حكم هركه أول از باب بنى شيبه داخل شود ، پس أول كسى كه از آن داخل شد خورشيد فلك نبوّت بود ، گفتند : امين آمد آنچه أو حكم كند ما همه راضى شويم به فرمودهء أو . پس آن حضرت رداى مبارك خود را - وبه روايت ديگر عباى خود را - پهن كرد وحجر را در ميان آن گذاشت وفرمود كه : از هر ربع قريش يك مرد بيايد وچهار گوشهء جامه را گرفته بردارند ، پس عتبة بن ربيعه از عبد الشمس واسود بن المطّلب از بنى أسد بن عبد العزى وأبو حذيفة بن المغيرة از بنى مخزوم وقيس بن عدي از بنى سهم أطراف جامه را گرفته بلند كردند ، وحضرت رسول حجر را از ميان جامه برداشت ودر جاى خود گذاشت . وپادشاه روم كشتى فرستاده بود كه پر كرده بود از چوبها وآلتها وآنچه از براي سقف خانه ضرور مىباشد براي آنكه معبدى براي أو در حبشه بنا كنند ، پس باد كشتى را به جانب مكة به ساحل افكند ودر گل نشست وحركت نتوانستند داد آن را ، وچون اين خبر
--> ( 1 ) . در كافى « بيست ودو » ذكر شده است .